عاشقانه ها

اشعار عاشقانه

بوسه عشق

کاش میشد بوسه ها را قاب کرد   مثل نامه سوی هم پرتاب کرد

کاش میشد عشق را تقسیم کرد   مثل یک شاخه ی گل تقدیم کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 18:41  توسط مهندس شایسته  | 

زندگی !

زندگی یعنی همین لبخند تو   عشق یعنی یک نفر مانند تو
مرحبا بر عشق تفسیرش تویی   آفرین بر آسمان ماهش تویی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 18:40  توسط مهندس شایسته  | 

آسمان بارانی

کاش وقتی آسمان بارانی است ، چشم را با اشک باران تر کنیم
کاش وقتی که تنها میشویم ، لحظه ای را یاد یکدیگر کنیم . . .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 18:40  توسط مهندس شایسته  | 

در تو

در دیده ی تو رمز نهانی پیداست 
 در جام نگاه تو جهانی پیداست
 کس ره نبرد درون آن قلعه ی راز
 کز بام و برش تیر و کمانی پیداست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 18:40  توسط مهندس شایسته  | 

با تو بودن

با تو بودن همیشه پر معناست
 بی تو روحم گرفته و تنهاست
 با تو یک کاسه آب ، یک دریاست 
 بی تو دردم به وسعت صحراست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 18:40  توسط مهندس شایسته  | 

وقتی دلـــــم میگیرد

وقتی از غربت ایام دلـــــم میگیرد

مرغ امید من از شدت غم میمیرد

دل به رویای خوش خاطره ها میبندم

بازهم خاطر تو دســت مرا میگیرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 18:39  توسط مهندس شایسته  | 

عشق چیست؟

به کوه گفتم عشق چیست؟        لرزید.

 به ابر گفتم عشق چیست؟        بارید.

به باد گفتم عشق چیست؟         وزید.

به پروانه گفتم عشق چیست؟     نالید.

به گل گفتم عشق چیست؟       پرپر شد.

و به انسان گفتم عشق چیست؟

 اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟     دیوانگیست!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 18:39  توسط مهندس شایسته  | 

دل تنها

دلم با عشق تو عاشق ترین شد
 تمام لحظه هایم بهترین شد
 ولی بی مهریت كار دلم ساخت
 دل تنهای من تنها ترین شد...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 18:39  توسط مهندس شایسته  | 

زندگی یک بازی درد آور است

زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است
 زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را . بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است
زندگی را خوب باید ازمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 18:39  توسط مهندس شایسته  | 

كاش عاشقی هم پا می گرفت

كاش امشب عاشقی هم پا می گرفت

تشنگی هم طعم دریا می گرفت

كاش امشب كوچه های منتظر

یك سلام گرم از ما می گرفت

این سكوت تلخ . دنیای من است

كاش دستت . دست دنیا میگرفت

آسمان ابری ترین اندوه را

از دل سنگین شبها می گرفت

پنجره دلتنگ چشمی آشناست

كاش می شد عاشقی پا می گرفت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1391ساعت 18:38  توسط مهندس شایسته  |